محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1322
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عايشه گويد : « در اثناى بيمارى ، دوا در دهان پيمبر ماليديم ، گفته بود دوا به دهان من نماليد و ما پنداشته بوديم از آن سبب است كه بيمار دوا را خوش ندارد ، و چون به خود آمد گفت : « بايد همه شما دوا به دهان بماليد بجز عباس كه حاضر نبوده است . » ابن اسحاق گويد : وقتى بيمارى پيمبر سخت شد و از خود رفت از زنان وى ام سلمه و ميمونه و تنى چند از زنان ديگر و از جمله اسماء دختر عميس به دور او فراهم آمدند ، عباس بن عبد المطلب نيز آنجا بود ، و همسخن شدند كه دوا به دهان پيمبر بمالند ، عباس گفت : « من مىمالم . » و چون دوا ماليدند و پيمبر به خود آمد گفت : « كى اين كار را كرد ؟ » گفتند : « اى پيمبر خدا عمويت عباس كرد و گفت : اين دوايى است كه زنان از حبشه آوردهاند . » پيمبر گفت : « چرا اين كار را كرديد ؟ » عباس گفت : « اى پيمبر خدا بيم داشتيم بيمارى ذات الجنب داشته باشى . » پيمبر گفت : « هرگز ، خدا مرا به اين بيمارى رنج نمىدهد هر كه در خانه است بجز عمويم از اين دوا به دهان بمالد . » گويد : به دهان ميمونه نيز كه روزه دار بود دوا ماليدند كه پيمبر گفته بود به سزاى كارى كه كرده بودند همگى دوا به دهان بمالند . عايشه گويد : وقتى به پيمبر گفتند بيم داشتيم كه بيمارى ذات الجنب داشته باشى گفت : « اين بيمارى از شيطان است و خدا آن را بر من مسلط نمىكند ، » ابى محنف گويد : وقتى بيمارى پيمبر خدا كه از آن درگذشت سنگين شد و از خود رفت زنانش و دخترش و همه خاندانش از جمله عباس بن عبد المطلب و على بن - ابى طالب به دور او فراهم شدند و اسماء دختر عميس گفت : « بيمارى او ذات الجنب است دوا به دهانش بماليد و چون دوا ماليدند و به خود آمد گفت : « كى اين كار را كرد ؟ »